حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
215
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
( الى ) « به سوئى » كه بدان پيوندد ، نه ( فى ) در درونى كه او را به نزول آرد ، نه ( اذا ) « هنگامى كه » او را تخمين كند ، نه ( ان ) « اگر » ى كه بر او فرمان دهد ، نه « در بالا » كه بر او فائق باشد ، نه « در پائين » كه او را كاهش دهد ، نه « در مقابل » كه با وى مقابل شود ، نه ( عند ) « در نزد » او را بيازارد ، نه « خلف » كه او را نكوهش كند ، نه « در پيش » كه او را منبسط كند ، نه ( قبل ) « سابق » كه او را به ظهور آورد ، نه « بعد از » كه او را نهان گرداند ، نه ( كلّ ) « همه » كه او را مجموع كند ، نه كان « او هست » كه موجب پيدا شدن وى گردد ، نه ( ليس ) « او نيست » كه از او بىبهره گرداند ، نه « تمثيل » در علامتى كه او را برملاء كند . تقدم امر حادث و ممكن الوجود ، يعنى تقدّس آن از عدم ، اين وجود اوست ، از نهايت ، و اين قدم آن است . اگر بگوئى « كى » ؟ باشد ، وجود او بر وقت سابق شده است . اگر بگويى « قبل » باشد ، اين قبل كه از آن سخن مىگوئى پس از « واو » است . اگر بگوئى « او » ( هو ) ، باشد ، هاء و واو مخلوق اوست . اگر بگويى « كيف » ؟ ( چگونه ) ، هان ! مشابهتى ندارد كه مناسب او باشد . پرسش در باب او با لفظ « اش » ( ضمير ) مورد ندارد ، سؤال در باب او با واژهء « كجا » ؟ ، با كلمه « در چه چيز » ؟ او ( هست ) نابجاست . چه خوب است كسى پژوهش نكند كه او عبارت از چيست ؟ ماهيت او در هيچ شئى از اشياء ارزيابى نمىشود ، زيرا ذات وى از حيطهء وصف بيرون است . وجود او بر مكان سابق است ، اگر بگويى « چيست » ؟ هويت او از اشياء دور شده است . تنها در وجود او دو صفت در آن واحد ، به هم پيوسته است ، بىآنكه موجب ناسازگارى در او باشد ، زيرا وى وقتى عيان شود ، نهان است . آنگاه كه استتار پذيرد و در پرده نهان گردد ، عيان و هويداست . او ظاهر ، باطن ، قريب و بعيد است و بدينسان خلق خود را از اين فرض كه ممكن است جزء لاينفكّ خلق خود باشد عاجز مىكند . او بدون تماس عمل مىكند و بدون اينكه او را ببينند خود را مىفهماند ، بدون نگاه هدايت مىكند ، تلقينات او را مشوش نمىكند ، فتنهها او را آزرده نمىسازد ، براى ذات او نمونه و نوعى نيست . محلّ او مشمول هيچ شرط و ضمانتى نيست . 157 . حادث بودن همه چيز را لازم دان ، زيرا او قديم است . هرچه جسم بدانى او را عرض بود و هروقت او را تأليف كند ، وقت او را پراكنده كند ، و هرچه وهم را بر وى ظفر باشد صورت را به دو راه بود . آنچه بنابر مشيّت او گرد هم آمده است ، نيروهايش تنها از